حاج ملا هادي السبزواري
300
شرح مثنوى
بر امر إله : اصلاح لطيفهء امريّه است . ( ( 1277 ) ) يوسفا آمد رسن در زن دو دست * از رسن غافل مشو بىگه شدست ن 260 8 - ك 98 33 آمد رسن : حقيقت رسن كلام الله ناطق تكوينى و كلام الله تدوينى است : بلكه تفسير و معنى ثانى در نزول اول است ، بلكه اوّل خود تفسير و تأويل ثانى است و مقام مطلع او . در رسن زن دست و بيرون روز چاه تا ببينى بارگاه پادشاه ن ندارد - ك 98 34 بيرون رو ز چاه : يعنى از چاه طبيعت و لوازم آن . تا بكى در چاه طبعى سر نگون يوسفى يوسف بيا از چه برون تا عزيز مصر ربّانى شوى وا رهى از جسم و روحانى شوى ( ( 1280 ) ) اين جهانِ نيست چون هستان شده * و آن جهانِ هست بس پنهان شده ن 260 11 - ك 98 35 هستان : الف و نون در فارسى ، علامت جمع عاقل است ، وهاى جمع ، اعمّ است . پس اشارت است به اينكه اشياء همه علم و شعور به مبدأ دارند . * ( كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَه وَتَسْبِيحَه 24 : 41 ( 1 ) سيّما كه مراد به « هستان » موجودات عالم امر و عالم معنى است ، كه همه عين علم و حيات و عشقند . و نظير اين است آن چه از افلاطون حكيم عظيم نقل كردهاند كه عالم عقول و عالم معنى را عالم كَلَيس ناميده و عالم حس و عالم صورت را عالم كَأَيس ناميده . و همچنين نقل كردهاند كه او را تعليمى بوده كليس و تعليمى بود كأيس . اوّل تعليم به نحو رياضت و دوم تعليم به نحو عبارت . و ليس بودن عالمِ معنى ، نسبت به حواس است و نفى وجود رابطى به اينها . و الَّا وجود ذاتى آنها اصل وجودات عالم صورتست و مقوّم اينهاست و از فرط ظهور در اختفاست . ( ( 1281 ) ) خاك بر با دست بازى مىكند * كژنمايى پرده سازى مىكند ن 260 12 - ك 99 1 خاك بر با دست : يعنى عالم صورت بر عالم معنى قائم است و بستگى دارد به آن و همهء صور اظلال عالم معنىاند . نمىبينى كه در عالم انسان هر كه اعقل است ، حركات و سكناتش شايسته تر است ، كه نظام عالم حس به نظام عالم عقل است . كه اگر سايهء عقل بر سر حواس نيفتادى حواس به تنهايى مانند حواس حيوانات عجم بودى . و همچنين در عالم ، مطلق انسان نسبت به حيوان صامت و در صامت ، تام نسبت به حشرات ، و ديگر در نمىنگرى در حركات لب و زبان و دم و نفس انسان در مخارج و بيست و هشت منزل اين قمر كه چگونه قيام به معنى دارند ؟ و اين كلمات جزئيه بستگى به كلمات عقليه و نطق نفس ناطقه دارند ، كه چنان كه ناطقهء جزئيهء صوريه را كلامى است ، ناطقهء كليّهء معنويه را نيز كلامى است ، خاصه ناطق بالحقّ
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 41 . .